السيد حامد النقوي
158
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
درين آيات خبر داد كه جماعة از متكلّمين بكلمهء اسلام مرتدّ خواهند شد ، و وعده فرمود كه جماعة از محبّين و محبوبين و كذا و كذا خواهم آورد ، و معنى آوردن آنست كه از ميان قبائل عرب گروه گروه بر آمده بمحض توفيق إلهى مجتمع شوند ، و برابر مرتدّين داد قتال دهند ، و اين وعده بهيأتها و صورتها در زمان صدّيق أكبر واقع شد و گروه گروه از قبائل عرب بر آمده زير رايت حضرت صديق جمع شدند و بأمر او مقاتله نمودند تا آنكه نائره فتنه فرونشست و عالم به شكل أوّل بازگشت و بعد از آن حادثه إلى يومنا هذا كه مدد متطاوله گذشته به اين صفت قتال مرتدّين واقع نشد . پس صدّيق أكبر و أتباع او به اين فضائل عظيمه كه در اسلام فضيلتى بالاتر از آن نمىباشد متّصف بودند ، و همينست معنى خلافت خاصّه و هو المقصود ] انتهى . و فساد و بطلان و وهن و هوان اين هفوات سخيفه به حمد اللَّه تعالى از آنچه در منهج أوّل در مجلّد آيهء « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ » به شرطى كه قسطى از حيا داشته باشند . و از جملهء عجائب آنست كه شاه وليّ اللَّه دهلوى در « إزالة الخفا » بجواب استدلال اهل حقّ بحديث غدير بر امامت جناب أمير المؤمنين عليه السّلام چنان غريق بحر تعصّب شده كه در منع بودن لفظ مولى بمعنى أولى و ادّعاى بودن آن بمعنى محبوب دست تمسّك بأحاديث وارده در قرب زمان صدور حديث غدير زده و چون آن را به خيال فاسد خود مطابق مطلوب خود دانسته لهذا خواسته كه حديث غدير را نيز همرنگ آن گرداند ، و هر گاه حال بر چنين منوال باشد أهل حقّ را بالاولى استحقاق حاصل مىشود كه بعد إثبات دلالت حديث غدير بر امامت جناب أمير المؤمنين عليه السّلام كه به حمد اللَّه بأدلّه قاهره و براهين باهره به عمل آوردهاند ، محض ورود حديث ثقلين را با حديث غدير در يك مورد ، دليل دلالت آن بر امامت و خلافت حضرت أمير كلّ أمير عليه سلام الملك القدير گردانند ، و به اين احتجاج و استدلال كه بوجوه عديده أولى و أكمل از احتجاج مزعومي شاه ولى اللَّه مىباشد دمغ رأس مخاطب نافي مساس بمنصهء شهود رسانند . حالا عبارت شاه ولى اللَّه بايد شنيد و بهرهء وافى از اعتبار و استبصار بايد